بی سروسامان |
هر کس او را نمیشناخت، با معرفی سردار، لبخندی بر لبانش مینشست و پسر جوان را بغل میکرد و میبوسید.....
[ شنبه 92/6/23 ] [ 11:57 عصر ] [ کربلایی جواد ]
[ نظر ]
|
درباره وبلاگ ![]()
موضوعات وب
آخرین مطالب
لینک های مفید
لینک دوستان
آرشیو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب بازدید امروز: 107 بازدید دیروز: 157 کل بازدیدها: 19952727 |