سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بی سروسامان

 

 

دید با اینکه زمین خوردم مرا حرمت نداشت دخترت بابا برای گریه هم مهلت نداشت هرچه گفتم من یتیمم باز مویم را کشید نانجیب انگار ترس از گیسوی عصمت نداشت هرچه گفتم رقة الجلدی به من رحمی نکرد پوست از برگ گل نازک ترم طاقت نداشت استخوانم نازکم را بس که زیر پا گرفت زانوی افتان و خیزانم دگر قدرت نداشت صورت مجروح من آماده ی سیلی نبود لیک آن جلاد جز محکم زدن نیت نداشت خوب شد بر صورتم گل کاشت دستان عدو ورنه این صورت نشان از مادر عصمت نداشت.

 

 

 

ادامه مطلب...

[ چهارشنبه 91/9/29 ] [ 7:20 عصر ] [ کربلایی جواد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب


بازدید امروز: 3107
بازدید دیروز: 6009
کل بازدیدها: 10145339

طلایه دار