سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بی سروسامان

خداجونم سلام... نیمه شعبان هم تموم شد ... ماه مبارک نزدیکه ... امشب میخوام یه خورده باهات حرف بزنم ... میدونم بی معرفتم و دیر به دیر میام سراغت اما به دل نگیر ... تو که اخلاق ما آدما رو میدونی ... حالا که اومدم بزار یه دل سیر نگات کنم ، آخه آسمون کویر از بس ستاره داره هر وقت به ستاره ها خیره میشم  ، بی اختیار تو رو حس می کنم ... آره بازم  درست حدس زدی  ...

 

دوباره اشکامو برات آوردم ... واقعا شرمندم .... شرمندم از اینکه تو خوشیا یادت نمی کنم  و ملائکه تو حسرت موندن دو رکعت نماز شکر از من یادداشت کنند.. اما خداییش خودتم می دونی خیلی دوستت دارم ... خداجون امشب دیگه دلم نگرفته بلکه دلم برات تنگ شده بعضی وقتا دوست دارم به من وقت قبلی بدی ، بیام و دو به دو بشینیم و باهات درد دل کنم ... هرچند بر خلاف بقیه رئیس روسا توقع وقت قبلی نداری و کسی رو پشت در اطاقت معطل نمی کنی ... اونقدر خوبی که شب و روز و نصف شب و سر ظهر برات فرقی نداره و اصلا تو مرامت نیست کسی رو رد کنی ... با اینکه بالاترین مقام دنیا رو داری هیچ وقت نمیگی سرم شلوغه  ... خداجون یادته بین من و تو یه قول و قرارایی بود ؟ ... تو به من قول دادی همیشه مواظبم باشی قول دادی همیشه بهترین نعمتاتو در اختیارم بزاری ... تو خیلی خوش قولی ... به جان مادرم شوخی نمیکنم ... خیلی خوش قولی ... اما من چی ؟؟

منم یه قولایی بهت داده بودم ... بهت قول داده بودم هر کاری خواستم انجام بدم اول از تو اجازه بگیرم ... راستی عزیزم امشب میخوام یه چیزی رو اعتراف کنم ... خیلی وقتا آرزوهایی داشتم ولی تو زیر نامه هام نوشتی فعلا موافقت نمی شود ، اولش حس خوبی نداشتم ، سریع دلم می گرفت و میگفتم آخه این چه خدائیه ؟این چه عدالتیه ؟ چرا خدا منو نمی بینه ؟ ولی بعد از مدتی میفهمیدم تو خیر و صلاحمو میخواستی .... یادته چقدر ازت گله کردم ؟ میتونستی به خاطر گلایه ها و بی ادبیم چنان سیلی تو صورتم بزنی که از جا بلند نشم ...طوری که مرغان آسمون و ماهیای دریا برام گریه کنن اما نه تنها به خاطر گلایه ها و نق نق ها تنبیهم نکردی بلکه به روی خودتم نیاوردی ... هر وقت فکر میکردم تو این دنیا هیچ کسی رو ندارم با یه علامت و نشونه ای حالیم میکردی و میگفتی نترس من هواتو دارم . راستی هوس کردم مث ماه رمضونا بهت بگم مهربون ... آی مهربون تو تنها ترین قوت قلب منی ... هر وقت به خاطر نارفاقتی ها و نامهربانی های دنیا بهت فکر می کنم آروم میشم ... هیچ وقت بهم اخم نکردی ... هروقت صدات کردم یه جوری گفتی جانم انگار فقط یک بنده داری ... انگار خیلی دلت برام تنگ شده بود ... راستی آ خدا شبهای رمضان امسال نیستم تا برای کودکان مناجاتی شهرم قصه بگم  . دلیلشو فقط تو می دونی و برام کافیه ... اللهم رب الشهر رمضان ...یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود فقط خدا رو عشقه  .... شبهای ماه مبارک رمضان فراموشم نکنید ... التماس دعا

محمد مجتبی رمضانی ماهونکی


[ یکشنبه 90/5/2 ] [ 12:44 صبح ] [ کربلایی جواد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
لینک های مفید
امکانات وب


بازدید امروز: 2366
بازدید دیروز: 4159
کل بازدیدها: 10148757

طلایه دار